محمد باقر شريعتى سبزوارى

74

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

خصوصيات به وسيلهء قوهء خيال ساخته و بايگانى مىكند . اين‌جاست كه علم حضورى به علم حصولى تبديل مىشود . آن هنگام كه به شىء خارجى نگاه مىكند به علم حضورى است ، ولى وقتى چشم را بست و قضاوت نمود صورت علمى شده و حكم حصولى مىشود . و از طرف ديگر ما از خودمان مشاهده مىكنيم كه خودمان ( واقعيت من ) در عين‌حال كه براى خودمان روشن هستيم همهء اقسام ادراكات ( حسى ، خيالى ، كلى ، مفرد ، مركب ، تصورى ، تصديقى ) را در خودمان ، كه يك واحد حقيقى هستيم ، مىيابيم ( من منم ، من مىبينم ، من مىشنوم ، من اين محسوس را ادراك مىكنم ، من اين شىء سفيد را شيرين مىيابم ، من اين خيال را مىفهمم ، من اين تصديق و حكم را مىنمايم ) و از اين راه قوهء نام برده ( تبديل كنندهء علم حضورى به علم حصولى ) به همهء اين علوم و ادراكات حضورى يك نحو اتصال دارد و مىتواند آن‌ها را بيابد ؛ يعنى تبديل به پديده‌هاى بىاثر نموده و علم حصولى بسازد . اكنون بايد ديد آغاز كار وى از كجاست ؟ ريشه‌هاى نخستين ادراكات و علم‌هاى حصولى همان‌گونه كه در مباحث پيشين مطرح گرديد ، اولين مرحلهء شناخت و ادراك انسان از طريق حواس ظاهرى آغاز مىشود ؛ به اين معنا كه آدمى از ره‌گذر چشم و گوش ، قوهء چشايى ، بويايى ( شامه ، ذايقه ) و قوهء لامسه ، اشيا ، صداها ، رنگ‌ها ، طعم‌ها و بوها را احساس مىكند ، سپس اين صورت‌هاى حسى مرا به قوهء خيال سپرده و در آن‌جا بايگانى و ذخيره مىسازد ؛ به عبارت روشن‌تر ، وقتى چشم به شيئى نگاه مىكند و ذايقه در حال چشيدن ، طعم غذا و دوايى را مىفهمد پس از اين‌كه حالت وساطت حواس قطع گرديد ؛ يعنى چشم از نگاه كردن و گوش از شنيدن صداى معيّنى و هم‌چنين لامسه و شامه از كار خود دست برداشتند و طبعاً به رؤيت چيز ديگر و چشيدن طعم طعام ديگرى مشغول شدند ، صورت‌هاى قبلى را به نيروى تخيّل سپرده و قوهء خيال آن‌ها را بايگانى مىنمايد . و همهء صورت‌هاى حسى پيوسته و لاينقطع در حال نقل و انتقالات از